مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

23

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

آنجا كه اياز است ، فزون از نمدى نيست * باقى همه الطاف خداوند جهان است و اين تعريف و تفصيل كه كرديم از زبان عرفا و ارباب حال بود . امّا از زبان علماء و اصحاب قال ، اين است كه : لفظ الحمد - من حيث اللغة - مفهوم آن ، تعظيم فاعل است از براى احسان و انعام كه از وى صادر گردد ، مطلقا على الأنام . . . و من حيث الاصطلاح ، تعريف « محمود » است به نعوت كماليّه و اوصاف جماليّه . . . و « حمد » ، اخصّ است از « مدح » ؛ كه شكر مخصوص به تعظيم فاعل است ، بسبب آنچه از نعم و مكارم او متواصل شود به منعم عليه شاكر . و باز أهل تحقيق در اين معنى نظرى دقيق دارند ، و مىگويند كه : « حامد » در حال حمد ، مشاهد ذات است ؛ و « مادح » در مدح ، ملاحظ صفات ؛ و « شاكر » را نظر بر افعال مؤثّرات است . و چون اين معنى محقّق گشت كه : « حامد » را در حمد نظر بر مصدر انعام است ، پس قبل از ذكر انعام على التّفصيل و الإجمال ابتدا به حمد كردن ، در حال ، صفت اهل كمال شد . از اين جهت مصنف اين كتاب ، حمد را به اسم اللّه مخصوص گردانيد ، از همهء اسماى حسنى ؛ از آنكه اللّه به اعتبارى ، اسم ذات است ، من حيث هى هى ، در مرتبهء احديت ؛ و به اعتبارى ديگر اسم ذات است ؛ از آن روى ، كه محيط است بر جملهء اسماء و صفات ، در مرتبهء الوهيت ، پس ، اللّه اعظم اسماء بود ؛ و آنچه اشرف ثنا باشد ، مر او را سزا باشد ، [ منزّل الحكم ] و « منزّل الحكم » اگر به فتح نون خوانى ، مشتقّ از « تنزيل » باشد . و اگر به سكون نون گويى ، مشتق از إنزال باشد ، و معنى « تنزيل » فرو فرستادن است بتدريج . و معنى « انزال » فرو فرستادن است به يك‌دفعه ، حكم كه به قلوب انبياء منزّل شد ، بسبيل تدريج بود ، پس به فتح نون ، اولى باشد . و مؤيد اين قول ، آن است كه گفت : « على قلوب الكلم » ؛ و محلّ نزول آن قلب گردانيد ؛ كه « قلب » ، مقام تفصيل علوم و معارف است . كه